معيار تشخيص حق وحقيقت پایگاه خانواده،جوانان،تعلیم و تربیت


احادیث  احادیث   كربلاي عشق  كربلاي عشق   جوانان  جوانان   تغذیه وسلامت  تغذیه وسلامت   جلوه معشوق  جلوه معشوق   ائمه معصومین  ائمه معصومین   قرآن  قرآن   مـقالات  مـقالات   پرسش از استاد  پرسش از استاد   انديشه هاي استاد  انديشه هاي استاد   صفحه اصلي  صفحه اصلي  
چت آنلاين با مدير سايت


   ویژه نامه ها ››
   مهدويت
   نکته ها وگفته ها
   اخلاق عملي
   خانواده وتربیت
   بانوان
   اصول مدیریت موفق
   مقالات كاربران
   لينک هاي مفيد ››
   حکمت و لطیفه
   ورود اعضا
   عضویت در سایت
   جستجو
   تماس با ما






















     شمسی

               

  گروه : انديشه هاي استاد  راه تشخيص حق 
 

   

 

   معيار تشخيص حق وحقيقت


 يكي از موضوعات مهم در طول تاريخ راه تشخيص حق از باطل و شخصيتهاي پيرو حق و اشخاص پيرو باطل است.شهيد مطهري چنين ميگويند:

مردى از صحابه اميرالمؤمنين در جريان جنگ جمل، سخت در ترديد قرار گرفته بود. او دو طرف را مى‏نگريست. از يك طرف على را مى‏ديد و شخصيتهاى بزرگ اسلامى را كه در ركاب على شمشير مى‏زدند و از طرفى نيز همسر نبى اكرم، عايشه را مى‏ديد كه قرآن درباره زوجات آن حضرت مى‏فرمايد:

«وَ ازْواجُهُ امَّهاتُهُمْ» احزاب/ 6.

همسران او مادران امّتند

 و در ركاب عايشه، طلحه را مى‏ديد از پيشتازان در اسلام، مرد خوش سابقه و تيرانداز ماهر ميدان جنگهاى اسلامى و مردى كه به اسلام خدمتهاى ارزنده‏اى كرده است ، و باز زبير را مى‏ديد خوش

 سابقه‏تر از طلحه، آن كه حتى در روز سقيفه از جمله متحصّنين در خانه على بوداين مرد در حيرتى عجيب افتاده بود كه يعنى چه؟!

 آخر على و طلحه و زبير از پيشتازان اسلام و فداكاران سخت‏ترين دژهاى اسلام‏اند؛ اكنون رودررو

 قرار گرفته‏اند؟

 كدام يك به حق نزديكترند؟ در اين گير ودار چه بايد كرد؟! توجه داشته باشيد! نبايد آن مرد را در اين حيرت زياد ملامت كرد. شايد اگر ما هم در شرايطى كه او قرار داشت قرار مى‏گرفتيم، شخصيت و سابقه زبير و طلحه چشم ما را خيره مى‏كرد

ما الآن كه على و عمار و اويس قرنى و ديگران را با عايشه و زبير و طلحه روبرو مى‏بينيم، مردد نمى‏شويم چون خيال مى‏كنيم دسته دوم مردمى جنايت سيما بودند يعنى آثار جنايت و خيانت از چهره‏شان هويدا بود و با نگاه به قيافه‏ها و چهره‏هاى آنان حدس زده مى‏شد كه اهل آتش‏اند. اما اگر در آن زمان مى‏زيستيم و

سوابق آنان را از نزديك مى‏ديديم، شايد از ترديد مصون نمى‏مانديم

امروز كه دسته اول را بر حق و دسته دوم را بر باطل مى‏دانيم، از آن نظر است كه در اثر گذشت تاريخ و روشن شدن حقايق، ماهيت على و عمار را از يك طرف و زبير و طلحه و عايشه را از طرف ديگر شناخته‏ايم و در آن ميان توانسته‏ايم خوب قضاوت كنيم. و يا لااقل اگر اهل تحقيق و مطالعه در تاريخ نيستيم، از اول كودكى به ما اينچنين تلقين شده است. اما در آن روز هيچ كدام از اين دو عامل وجود نداشت .

به هر حال، اين مرد محضر اميرالمؤمنين شرفياب شد و گفت:

«ايُمْكِنُ انْ يَجْتَمِعَ زُبَيْرٌ وَ طَلْحَةُ وَ عائِشَةُ عَلى‏ باطِلٍ؟»

 آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ شخصيتهايى مانند آنان از بزرگان صحابه رسول اللَّه چگونه اشتباه مى‏كنند و راه باطل را مى‏پيمايند؟ آيا اين ممكن است؟.

على در جواب سخنى دارد كه دكتر طه حسين، دانشمند و نويسنده مصرى، مى‏گويد سخنى محكمتر و بالاتر از اين نمى‏شود؛ بعد از آنكه وحى خاموش گشت و نداى آسمانى منقطع شد، سخنى به اين بزرگى شنيده نشده است «1». فرمود:

انَّكَ لَمَلْبُوسٌ عَلَيْكَ، انَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا يُعْرَفانِ بِاقْدارِ الرِّجالِ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اهْلَهُ وَ اعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اهْلَهُ « روضة الواعظين، ص 31

سرت كلاه رفته و حقيقت بر تو اشتباه شده. حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمى‏شود شناخت. اين صحيح نيست كه تو اول شخصيتهايى را مقياس قرار دهى و بعد حق و باطل را با اين

مقياسها بسنجى:

 فلان چيز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چيز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف. نه، اشخاص نبايد مقياس حق و باطل قرار گيرند. اين حق و باطل است كه بايد مقياس اشخاص و شخصيت آنان باشند.

يعنى بايد حق شناس و باطل شناس باشى نه اشخاص و شخصيت شناس؛ افراد را

 خواه شخصيتهاى بزرگ و خواه شخصيتهاى كوچك با حق مقايسه كنى، اگر با آن منطبق شدند شخصيتشان را بپذيرى و الّا نه.

اين، حرف نيست كه آيا طلحه و زبير و عايشه ممكن است بر باطل باشند؟

در اينجا على عليه السلام معيار حقيقت را خود حقيقت قرار داده است و روح تشيع نيز جز اين چيزى نيست. و در حقيقت فرقه شيعه مولود يك بينش مخصوص و اهميت دادن به اصول اسلامى است نه به افراد و اشخاص. قهراً شيعيان اوليه مردمى منتقد و بت شكن بار آمدند.

على بعد از پيغمبر جوانى سى وسه ساله است با يك اقليتى كمتر از عدد انگشتان، در مقابلش پيرمردهاى شصت ساله با اكثريتى انبوه و بسيار. منطق اكثريت اين بود كه راه بزرگان و مشايخ اين است و بزرگان اشتباه نمى‏كنند و ما راه آنان را مى‏رويم. منطق آن اقليت اين بود كه آنچه اشتباه نمى‏كند حقيقت است؛ بزرگان بايد خود را بر حقيقت تطبيق دهند

از اينجا معلوم مى‏شود چقدر فراوانند افرادى كه شعارشان شعار تشيع است و اما روحشان روح تشيع نيست مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 30

به ياد جمله زيبايي از امام خميني ره افتادم كه مي فرمودند :

ما حق را با شخصيتها نمي سنجيم بلكه شخصيتها را با حق مي سنجيم.

 

شماره مطلب : 1988            انتشار : 13/11/1391            مشاهده : 2087 مرتبه

چاپ اين متن

 Bookmark and Share


نظرات کاربران :

 فاطمه رضايي : خيلي عالي بود ممنون ازاين زحمات موفق باشيد

آرشيو کل

آرشيو انديشه هاي استاد

آخرين عناوين :

نام و نام خانوادگی : *
نظرات : *

(حداکثر 700 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   


mahdi-gorji.com

کليه حقوق اين سايت برای پایگاه خانواده،جوانان،تعلیم و تربیت ( حجه السلام مهدي گرجي ) محفوظ است

برنامه نويسی و حق تکثير اين سيستم متعلق به ( اصفهان هاست ) ميباشد